سيد محمد باقر برقعى

318

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ز عندليب شنو ؛ چه ؟ نواى نغمهء داود * به طرف باغ نگر ؛ چه ؟ بساط عزّ سليمان نسيم نيمه‌شب ، كرده است حامله بنگر * كه را ؟ صبيهء اشجار ؛ اين بود همه بهتان نه ، بلكه راست بود ؛ كى بُروز داد ؟ هزارش * هزار مرتبه گفتم ، سخن از اوى تو پنهان عرق نموده ؛ چه ؟ روى گل ؛ از چه روى ؟ ز خجلت * خجالت از كه ؟ ندانى نه ، شرم دار از اين‌سان كه گشته است برهنه ؟ كجاست مقنعهء او ؟ * ربود از سر او ، باد ؛ كى ؟ سحر ؛ به چه برهان ؟ گمان من كه ز سالار آذر است اشاره * كه داد خويش ز خاتون گل ز مهر تو بستان نخورده غصّهء او كس ؛ چرا ؟ كه ؟ سنبل نسرين * چه كرده ؟ كرده به سر ، موى خود ز غصّه پريشان دگر كه خورده تأسف براش ؟ بيد معلّق * فكنده است سر خود به پيش از ره پژمان در اين اوان بنشينم ؟ نه ؛ چون كنم ؟ تو به پا خيز * پى چه كار ؟ بياور ؛ چه ؟ باده‌اى دوسه فنجان خموش باشم و ساكت ؟ نه ؛ چون كنم ؟ تو بيان كن * چه ؟ مدح ؛ از كه بگويم ؟ روح مظهر يزدان كدام مظهر يزدان ؟ ولىّ حضرت داور * ولىّ حضرت داور ؛ كدام ؟ قدرت سبحان كدام ؟ قدرت سبحان ؛ وصى پاك پيمبر * كه را وصى است پيمبر ؟ خديو خطّهء امكان خديو خطّهء امكان كه ؟ باب شُبّر و شَبّر * كه باب شُبّر و شَبر ؟ امين حضرت منّان امين حضرت منّان كه ؟ زوج حضرت زهرا * كه زوج حضرت زهراست ؟ مير عرصهء ميدان امير عرصهء ميدان كه ؟ شير بيشهء هيجا * كه شير بيشهء هيجاست ؟ كانِ بخشش و احسان صريح گوى جوابم ؛ علىّ عالىِ اعلا * چه كرده است ؟ نشسته ؛ كجا ؟ به مسند فرمان تجديد مطلع شهى كه مدح نموده حقش به جملهء قرآن * نخست مطلع آن : « هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ » ز نفخهء دم عيسيش ، « كُلِّ شَيْءٍ » * بود « يُحْيِ » * * ز قبضهء دم صمصامش « كُلِّ شَيْءٍ » * شود « فان » مفاد سورهء و الشّمس ، اشاره‌اى ز جبينش * سواد آيهء و اللّيل ، موى غاليه افشان شده نزول به وصفش ، تمام آيهء تطهير * بود حصول به مدحش ، تمام سورهء رحمان ز فيض لطف عميمش ، به پا سعادت برجيس * ز قهر و غيظ خشيمش ، به‌جا نحوست كيوان چو برنشست به مسند ، به جاى احمد مرسل * نمود شكل فرح ، رو به‌سوى خانهء لحيان